تبليغاتX
زاینــــده رود

 

 

 گروهی از حکما به حضرت کسری در به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش (( چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟ )) گفت : وزیران بر مثال اطبااند و طبیب دارو ندهند جزء سقیم (بیمار) را . پس چو بینم که رای شما بر واب است مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.

چو کاریبی فضول من برآید                    مرا در وی سخن گفتن نشاید

وگر بینم که نابینا و چاه ست                اگر خاموش بنشینم گناه است

                                                    (سعدی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:35  توسط امیر مسعود  | 

دوستان سلام

امیدوارم خوب خوش و سر حال باشین

میبینم که تعداد بازدید کننده ها کم شده ...!!!؟؟؟ ولی خوب طوری نیست واسه من کیفیت مهمه تا کمیت

اومدم بگم تو امتحانات گیر کردم و شرمنده که نمیام بهتون سر بزنم

آخه این ترم ۱۱ تا امتحان دارم

چون جو امتحانیه یه چندتا عکس واستون گذاشتم

به یاد دوران کودکی خدا کنه دیگه نیاد

 

جریان این ترم

کتب محترم و محترمه وایسین تو نوبت . عجله نکنین نوبت همه میرسه

به به این از گروهی درس خواندن

فقط جای یک قلیون خالیه

به به

و اما سر امتحان

بدون شرح

 

فعلا  و تا وقتی دیگر

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:50  توسط امیر مسعود  | 

سلام عزیزان

باورتون نمیشه ( یعنی دوستان و نزدیکانم هم باورشون نمیشه ) وقتی میگم عزیزان از ته ته ته دل میگم و وقتی واستون آرزوی موفقیت میکنم از ته دله . . . بگذریم

حالتون خوبه ؟

راستش بخواین تو فرجه ی امتحانات هستم ولی به این حال امشب حالم گرفته بود گفتم بیام و یه سری با شما بزنم و حرفهای درونم را بهتون بگم .

همین چند دقیقه پیش بود داشتم به خودم میگفتم ... خدایا من کیم ؟؟؟

تا حالا شده به این موضوع فکر کنید ؟ ؟ ؟ وستان من از بچگی بزرگ بودم و در نوجوانی پیر شدم و در جوانی در عالمی دیگر سیر میکنم . خیلی دوست دارم مثل شماها فکر کنم و حرف بزنم ولی نمیشه . موسیقی مورد علاقم نی و نوای مورد علاقم نوای قرآنه.

عشقم سیاه قلم و آرزوم اینه که یه روزی با خدا کنار یه جوی بشینم و فقط نگاهش کنم .

من کی هستم . اگه بارها و بارها پدر و مادرم منو طرد کنند من عاشقانه اونا را می پرستم .

نمیتونم ببینم یکی داره صدا میزنه و برای اینکه بخوام  خودمو بالا ببرم به اون بی اعتنایی کنم ولو اینکه یه بچه باشه .

کیه این بشر ؟؟؟؟؟ تا حالا شده از کسی بشنوید طرف مقابلش را خوب شناخته  حلا مثلا تو ۱۰۰ سال زندگی مشترک ؟/؟؟؟  فکر نمیکنم چنین شخصی را پیدا کنید

کمکم کنید .

میخوام بدونم کی هستم .

ممنون

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:26  توسط امیر مسعود  | 

سلام بر بانوی دوعالم

ایام فاطمه را به تمامی شما دوستان و عزیزان و دوستان اهل بیت تسلیت عرض مینمایم

 

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر

http://hassanmojtaba.parsiblog.com/517673.htm

نام و لقب هاى دختر پيغمبر

http://hassanmojtaba.parsiblog.com/517618.htm

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:12  توسط امیر مسعود  | 

"شاید تابیر درست از آن روزمردگی باشد که این روزها بیشتر شایع شده است . تکرار یک روز به مدت ۳۶۵بار وحشتناک است ولی وحشتناکتر از آن عادت به این روزمرگی است روزمرگی خلاقیت را میگیرد وبجای آن تکرار را جایگزین میکند کم کم هدف هم فراموش میشود افق دیدمان کوتاه و کوتاه تر میشود بطوری که کل زندگیمان میشود یک روز دیگر هر کاری را فقط انجام میدهیم و برای چه انجام دادن را از یاد ببریم ."

تفریحمان میشود تلوزیون و شغلمان در خوانه میشود شغل تلوزیونی ولی حتی تلوزیون هم دردی از ما دوا نمیکند خود آنها هم مثل ما و شاید بدتر از ما هستند و به تکرار مدام برنامه ها و مفاهیم میپردازند. و وای به آن روزی که جامعه به روزمرگی دچار شود و آن موقع است که روزمرگی فرهنگی جامعه را نابود میکند! این را بدون اغراق میگویم فرهنگ روزمرگی به روزمرگی فرهنگ تبدیل میشود و تکرار در فرهنگ هم یعنی پایان یک فرهنگ آن هم در دنیایی که اگر کمی تامل کنی از همه لحاظ عقب افتاده ای و این فاجعه است هنگامی فرهنگ ما دچار روزمرگی شده که فرهنگهای دیگر مشتاقانه به شوی فرهنگ ما می آیند و ما به سوی آنان میشتابیم و وقتی چیزی را در فرهنگ خود نمیبینیم یا نمیخواهیم ببینیم به فرهنگ آنها جذب میشویم .

آیا تابحال به اطراف خود نگاهی کرده اید . ای دختران و ای پسران امروز آیا اوج و کرامت و بزرگی را که خداوند از آن به انسان یاد میکند در برهنگی و ... میبینید.

دوستان این یک هشدار است. یک هشدار !!!

کجایید آن کسانی که گفتید پاکی و نجابت به دل و باطن انسان است ؟ و حالا من این سوال را از شما دارم چه انسان پاک و منزه و از خدا ترسی جوان سست ایمان را از راه پاکی به در میکند؟

به خود بیایید و بیاندیشید .....

آیا پروفسور حسابی که بنده در قسمت قبل از ایشان یاد کردم که نسل ها بعد از من نیز چنین میکنند ریش پروفسوری میگذارد یا اینکه موهایش را تن تن میزد . و یا نکند امامان و پیشوایانتان ای چنین بوده اند ....

برگرفته از خاطره ی ننگ امروز من

بعضی وقتها به خود میگویم ای کاش انسان نمیفهمید!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:37  توسط امیر مسعود  | 

 

منبع کدهای موزیک وبلاگ